غدیر معرفت حبس شده
…دستم را از روی دیوارِ کاهگلیِ کوچه برمیدارم؛ سردیِ دیوار، گرمایِ اشکم را بیشتر به رخ میکشد. اینجا، در این کوچه، تاریخ نَفَستنگی گرفته است. اینجا همانجاست که سنگینیِ “سکوت"، از صدایِ فریادهایِ غدیر بلندتر بود. چقدر عجیب است؛ غدیر، عیدی… بیشتر »
